بهزاد خواجات، اعتماد ملی:
قیصر امین پور بی شک یکی از استثنائات شعر معاصر ایران است. البته بودهاند کسانی که در فواصل دورتر به شرایط او رسیده باشند و در تمام مناظر شعر امروز قابل اشاره، اما قیصر چند چیز اضافه دارد که آنها نداشتهاند.
سابقه ذهنی من از قیصر به سالهایی میرسد که <شعر جنگ> یک مجمع قوی بود برای شاعرانی از نسل نو - پس از انقلاب - که ابتدا از رباعی و غزل آغاز میکردند و البته به شعر نو هم بی اعتنا نبودند، منتها <ارزشگرایی> مؤلفه مهمی بود که توجه به قالبهای سنتی را در آن گونه شعری بیشتر مطمح نظر قرار میداد و قیصر در چنین شرایطی در حال شکفتن بود. او اندکاندک پیش میرفت و میدانست که حضور مؤثر در شعر امروز به تکمیل و تقویت بنیه خلاقه نیازمند است. پس در کنار شعر به درس و فحص و مدرسه اعتنا میکرد و به ناچار شاکله شعرش را تراشیدهتر و زبدهتر میپسندید. او دکترای ادبیات فارسی را در محضر بزرگمردی چون دکتر شفیعی کدکنی به اتمام رسانید و نقل است که به قیصر گفته بود: <تکان نخور که به شعر دست یافتهای>! اما من شعر قیصر را به ویژه در کارهای سپیدش بیش از آن که تجربی و پیشرو دیده باشم، سالم و به قاعده یافتهام و این وضعیت نه تنها مختص او که گویا در اکثر دوگانهسرایان ( شعر سنتی - نوگویان) کمابیش قابل روِیت باشد. ولی چیزی که در این چند روزه درباره قیصر کمتر بر زبان آمده، منتقد ادبی بودن اوست که با کتاب ارزشمند <سنت و نوآوری در شعر معاصر> قابل دفاع است و به گمان من یکی از منابع ارزشمند در این خصوص میباشد.
من قیصر را تنها یک بار دیدم و آن هم در جشنواره شعر و قصه جوان کشور در بندرعباس و هر دو انگار که یکدیگر را سالهاست که بشناسیم، دیدهبوسی کردیم و از شعر و شاعرانگی گفتیم و من چیزی در او دیدم که فقط در یک واژه مینشیند: نازنین! یعنی همان کلمهای که اهالی شعر از هر طیف فکری به او نسبت دادهاند. و دیدار آخرم هم - افسوس - که در گتوند (زادگاهش) بود که به خاکش سپردیم تا بهارش را در جهانی دیگر ادامه دهد و شگفتاشگفت که چه شوری بود از مردمی که نه شاعر بودند و نه احتمالا شعری از او شنیده، اما میدانستند کسی که ایران به احترامش برمیخیزد، یعنی که انسان بزرگی است. روحش قرین شاعرانگیهای کوچک ما