واکنش به دو نوشته در روزنامه اعتماد ملی درباره قیصر امینپور؛
نشانههایی از خیالات شبهروشنفکری رایج
اسماعیلامینی، اعتماد ملی:
دو یادداشت از علیاصغر سیدآبادی درباره شاعر فقید زندهیاد قیصر امینپور خواندم و چون در این یادداشتها نشانههایی از خیالات شبهروشنفکری رایج دوران دیدم به نظرم رسید که داوری درباره آثار و اندیشه قیصر امینپور با این مایه پیشداوری و سطحینگری نوعی جفاکاری است. سر آن ندارم که به شیوه بازیگران عرصه قدرت به یارکشی و جدال بپردازم بلکه تنها میخواهم درباره آن خیالات و توهمات شبهروشنفکری که این روزها بازار پررونقی هم دارد چند نکته را یادآوری کنم.
1- انتقاد از سیاستمداران آنها را به مقابله با دین سوق داده است و چون شرایط را برای اعلام این مقابله مهیا نمیبینند نام این کار را ستیز با ایدئولوژی گذاشتهاند.
2- خیال میکنند که دفاع از آرمانهای انقلاب و دفاع مقدس به معنای تسلیم در برابر سیاستمداران است و از آن سادهلوحانهتر اینکه خیال میکنند، دین، انقلاب اسلامی، شهیدان، جنگ و ارزشهای اخلاقی و ملی، متعلق به گروه خاصی است که اغلب حاشیهنشینان قدرتمندند و اصلا این اعتقادات متعلق به سالهای دور و دهه 60 بوده است و ربطی به امروز و مردم امروز و نسل امروز ندارد.
3- میپندارند که سخن گفتن از انسان و عواطف انسانی از جمله <عشق> نقطه مقابل ایمان دینی است. حال آنکه عاشقانهترین شعرهای قیصر امینپور و سیدحسن حسینی و یارانشان در مدح و منقبت و مرثیه ائمه معصوم(ع) و شهیدان انقلاب و دفاع مقدس است. شگفتا بیسروسامانی عشق/ به روی نیزه سرگردانی عشق
4- تصور میکنند که دین وارزشهای دینی رویدادهای روزمرهاند که پرداختن به آنها، ماندگاری و جاودانگی اثر هنری را مخدوش میکند. خیال میکنند تعلق خاطر به ائمه اطهار(ع) و شهیدان یعنی دولتی و سفارشی شدن و حفظ استقلال شخصیت یعنی بیاعتقادی و اباحهگری.
5- هنگام انتشار مجموعه گلها همه آفتابگردانند (تقریبا پنج سال پیش) یکی از همین شتابزدگان و ناآشنایان با زبان شعر از آن طرف بام فریاد برآورده بود که قیصر امینپور سالهاست که شعری در دفاع از ارزشهای دینی و انقلابی نسروده است، همان زمان در پاسخ ایشان نوشتم که به جای هیاهو بهتر است که شعر مطالعه بفرمایید. امروز نیز در پاسخ این شتابزدگی ناشیانه عرض میکنم که اگر خیالات و توهمات مجالی داد به جای نوشتن یادداشتهای سطحی، شعرهای قیصر امینپور را با تامل و حوصله بخوانید. برای خوانندگانی که آن دو یادداشت علیاصغر سیدآبادی را نخواندهاند چند جمله از نوشتههای ایشان را میآورم تا نشانههای ناشیگری و شعرناشناسی را دریابند. <حتی شعرهای اولیه وی نیز که به مضامین رایج در آن دوره میپردازد با بقیه همگنانش تفاوت دارد و در آن نگاه انسانی فارغ از دستهبندیهای ایدئولوژیک موج میزند.< >اما رفته رفته نگاهشان به هنر و ادبیات نیز تغییر کرد و نوبت عاشقی فرا رسید و در سالهای پایانی زندگیاش او بیش از هر چیزی از عشق گفت و به جای تامل در رویدادهایی که رنگ روز دارد به موضوعهایی اندیشید که روز رنگشان را نمیبرد.< >امینپور از جنگ گفته است و شاید بهترین شعرها را گفته باشد. از انقلاب هم گفته است و شاید بهترین شعرها را گفته باشد. این شعرها بخشی از زندگی و کارنامه شعری اوست که انکارشدنی نیستند، اما او در سالهای اخیر هم چند مجموعه شعر منتشر کرده است که نشانههای پررنگی از تحول شعری دارد، از این تحول نه در تصویر صدا و سیما و نه در تصویری که دیروز از او ارائه شد، خبری نبود. قیصری که دیروز معرفی شد، قیصر امروز نبود، قابی بود از قیصر در دهه 60 و این یعنی تحریف شاعر.>