به یاد قیصر امین‌پور

از قیصر: زندگی‌نامه - شعرها - کتاب‌ها - یادداشت‌ها - گفتگو با قیصر - ترانه‌ها - درباره‌سایت  
درباره قیصر: یادداشت - یادداشت وبلاگی - شعرتقدیمی - گفتگو - مقاله - عکس - اخبار  

Qeysar


مردمان کنار خانه‌ات، ابوالفضل پاشا

ابوالفضل پاشا، اعتماد ملی:

مردمان کنار خانه‌ات پراکنده

که هرکه می‌پرسد از راه می‌رسد: چه خبر؟

تو اما بخواب این فصل را درختان به خواب

[می‌روند

مگر چندمین بهار از تو می‌گذشت؟

مردمان چه پراکنده از هم بپرسند؟

و تو خوابیده‌ای که عکس تو را بزرگ بر در خانه‌ات

[زده‌اند

درختی که تو بودی همیشه سبز

تازه از راه می‌رسم من ‌

درختی که بودی همیشه خندان ‌

می‌پرسم از بگو که همین جا چه خبر!

درختی که همیشه بودی ‌

نمی‌دانم این روزها چه‌را برای رفتن انتخاب می‌کنی که من مجال شعر گفتنم نیست ‌

خوابیده‌ای

تو را به دست‌ها عبور می‌دهند

مغازه‌ها یکی‌یکی با کرکره‌هاشان می‌افتد

[پایین ‌

و تو می‌روی رفته‌ای نیستی بپرسی چه خبر!

برای شاعر آینه و آفتاب، قیصر امین‌پور؛


هفت را به هم ‌
آفاق شوهانی، اعتماد ملی:

هست را به هم می‌‌ریزم

پرده‌ها ‌

شمعدانی‌ها

و کلمات کهنه را به هم می‌زنم، می‌ریزم

ساعت هفت بار زنگ نمی‌زند

سیاه پوشیده

دست برده بر دیوار

ساعت تیک‌تاک راه نمی‌رود

حالا‌ مانتوی سبزم سیاه...


پای خواب گرفته! ساعت چند است؟

هفت بار زنگ نمی‌زند

سیاه پوشیده کفش‌های سبزم

با چند خط

یا چند منحنی.

 

Designed by: 7sang.ir | Developed by: 7sang.com | Powered by: Movabletype | Contact: info-at-qeysar.ir