احمدرضا احمدی
از آسمان تا غم و غصههای من
فاصله نزدیک است
دوستان را نمیشناسم
گیاهان در شک و تردید
پژمرده میشوند
یاد دارم آن سبزه را
آن تیرگی دیوارها را
در غصههای ما
باید
تیرگی بر این خانه
چیره شودتا ما دوباره
برگها را از توفان آب
رها کنیم
از پلهها بالا برویم
دستانما
هدیه تو باد
کلمات آشنا بر تو باد
نه سخن از اشتیاق است
نه گمان ودوری
فقط یاد تو آتش بر خرمن است
گندمها
در کنار ما میسوزند- خاکستر میشوند
شوق را یار باشیم
که گندمزار را در گندم
خلاصه نکنیم
آن طرفگندمها
دیوار است
• نقل از کتاب <هزار اقاقیا در چشم تو هیچ بود> نشر ماه ریز